کد خبر: 210/ ١١:٥٣ - يکشنبه ١٢ شهريور ١٣٩٦/ تعداد بازدید: 210
نسخه چاپي
ارسال به دوست
 
اخبار
گفت‌وگو با عضو هیأت علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان
نمی‌خواهیم تحقیقات پیرامون مس در کتابخانه بماند
«مهدی خراسانی‌پور»، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان که در طرحی مشترک برای باطله‌های سد رسوب‌گیر مجتمع مس سرچشمه با امور تحقیقات آب و محیط زیست این مجتمع همکاری داشته، در گفت‌وگو با «عصر مس» از این طرح و سایر همکاری‌های مس و دانشگاه می‌گوید.

دانشگاه شهید باهنر کرمان که در حوزۀ جغرافیایی مشترکی با مس منطقۀ کرمان قرار گرفته، سال‌هاست با شرکت مس همکاری‌های علمی و پژوهشی دارد. طرح «برآورد مقدار رسوبات تبخیری بخش اکسیدشدۀ باطله‌های سد رسوب‌گیر مس سرچشمه و تعیین میزان تاثیر آن‌ها در کیفیت آب برگشتی به کارخانه»، تنها یکی از طرح‌هایی است که در شرکت مس با همراهی علمی دانشگاه شهید باهنر صورت گرفته. با «مهدی خراسانی‌پور»، عضو هیأت علمی گروه زمین‌شناسی دانشکدۀ زمین‌شناسی دانشگاه شهید باهنر کرمان دربارۀ این طرح و مناسبات دانشگاه باهنر و صنعت مس صحبت کرده‌ایم. خراسانی‌پور می‌گوید رویکرد شرکت مس در این زمینه همواره خوب بوده و طی سال‌های گذشته تغییرات زیادی نیز کرده است.
 

  • دربارۀ طرح رسوبات تبخیری کمی برایمان توضیح دهید. اهمیت این طرح در چیست؟

تخلیۀ باطله در سد رسوب‌گیر سرچشمه به‌صورت مرحله‌به‌مرحله است؛ یعنی این سد چندین حوضچه دارد که از هر حوضچه به‌صورت مرحله‌ای استفاده می‌شود و بعضاً اتفاق می‌افتد که هیچ باطله‌ای برای مدت دو تا پنج‌ سال در بخش‌هایی از این سد تخلیه نمی‌شود؛ بنابراین، رسوبات سد به‌طور طبیعی شروع به فرایند هوازدگی می‌کنند و چون این رسوبات به‌طور متوسط هفت‌درصد پیریت دارند، اکسید می‌شوند. پس وقتی هوازدگی شروع می‌شود، اسید تولید می‌کنند؛ درواقع لایۀ سطحی باطله‌ها در قسمت‌های خشک‌شده، به عمق تقریباً یک‌متر اکسید می‌شود. برای انجام این طرح، ما در ابتدا به بررسی‌های زیست‌محیطی پرداختیم تا ببینیم این رسوبات تبخیری چه مشکلاتی ایجاد می‌کنند؛ چراکه تولید اسید موجب آلودگی‌های زیادی می‌شود و علاوه بر مس، عناصر دیگر مثل کادمیوم، آرسنیک، سلنیم، روی و غیره هم آزاد می‌شوند. ضمن این‌که چون شرایط اقلیمی منطقه خشک و نیمه‌خشک است، تمام یون‌های محلولی که آزاد می‌شوند، از طریق فرایند موییدگی به سطح باطله راه پیدا می‌کنند؛ یعنی چیزی شبیه به دشت‌های نمکی؛ اما این‌جا ماهیت فازهای تبخیری متفاوت است. البته ما دربارۀ این موارد پیش از این کار کرده بودیم؛ یعنی فازهای کانی‌شناسی و مقدار عناصر مشخص شده بودند و می‌دانستیم این عناصر ظرفیت بالایی برای آلودگی زیست‌محیطی دارند؛ بنابراین، این بار سؤال دیگری را نیز مطرح کردیم؛ آیا می‌شود از این فرایند، استفادۀ اقتصادی هم کرد؟ از طرف دیگر، واحد آب‌رسانی هم به‌خاطر وجود این رسوبات تبخیری با مشکلاتی مواجه شده بود؛ پرسنل این واحد می‌گفتند که هر زمان بارندگی اتفاق می‌افتد یا هر زمان باطلۀ جدید را روی باطلۀ قدیمی تخلیه می‌کنیم، عملاً سیستم آبِ برگشتی دچار مشکل می‌شود؛ وقتی سیستم آب برگشتی دچار مشکل شود، به‌ناچار پمپاژ آب از سد باطله متوقف می‌شود و در سیستم آب برگشتی شامل لوله‌ها، پمپ‌ها و شناور، خوردگی ایجاد می‌شود. همۀ این موارد یعنی استفادۀ بیشتر از آب تازه  برای فرایند پرعیارسازی در کارخانۀ تغلیظ، که درواقع به منابع آب طبیعی منطقه لطمه می‌زند؛ بنابراین، یک بررسی دیگر هم کردیم تا ببینیم تأثیر جمع‌آوری این رسوبات تبخیری چیست و چقدر می‌تواند در کاهش افت کیفیت منابع آب سد نقش داشته باشد.

  • گفتید این ظرفیت وجود داشت که فرایند هوازدگی به بخش‌های دیگر هم آسیب زیست‌محیطی بزند؛ آیا این اتفاق هم افتاده بود؟

خیر، دلیلش هم این است که باطله‌ها در پشت سد مهار شده‌اند؛ یعنی کاملاً به‌صورت یک حوزۀ بسته است؛ بنابراین، اگر بخواهد آلودگی زیست‌محیطی به محیط پیرامون وارد شود و محیط پیرامون را تحت تأثیر قرار دهد، باید دو اتفاق بیفتد؛ یکی این‌که سد تخریب شود؛ یعنی گوشه‌ای از سد شکسته شود و پساب‌هایی که حاوی یون‌های آلوده هستند، وارد حوزۀ آب‌ریز سطحی شود و منابع پایین‌دست سد را آلوده کند، که چنین اتفاقی نمی‌افتد؛ چون ضریب ایمنی ساختِ سد را بالا در نظر گرفته‌اند. نکتۀ دیگر این‌که با نشت آلودگی‌ها، آب‌های زیرزمینی آلوده شود که این اتفاق هم رخ نمی‌داد؛ چون اولاً عمق تخلیۀ باطله‌ها خیلی زیاد است و حدود 80 متر باطله روی هم انباشته شده و از طرفی، سرعت نفوذ آب در باطله‌ها هم خیلی پایین است؛ بنابراین، آلودگی نمی‌تواند از سطح منتقل شود و از سوی دیگر، آلودگی‌های ایجادشده به سطح باطله منتقل می‌شود؛ چون تبخیر زیاد است و خاصیت مویینگی، آلودگی را به سطح می‌آورد؛ بنابراین، مشکلات زیست‌محیطی در یک حوزۀ بسته ایجاد می‌شد. اگرچه باید در نظر داشت که باطله‌ها پتانسیل آلودگی زیست‌محیطی خیلی زیادی داشتند، اما فقط تنها موردی که جای نگرانی داشت، این بود که وزش باد آلودگی را از سطح رویی بکند و به اطراف پراکنده کند؛ یعنی محیط پیرامون در اثر ذراتی که باد منتقل می‌کند، آلوده شود. با این شرایط در واقع نگرانی عمدۀ ما آلودگی منابع آب سطحی سد بود که باید از آن‌ها دوباره استفاده می‌شد.

  • دلیل دیگر هم این بود که بعداً به آب شیرینِ تازه برای پرعیارسازی نیاز پیدا می‌کردیم؛ درست است؟

بله، چون برای فرایند تغلیظ آب زیادی مورد نیاز است و مجبوریم از سد آب بگیریم. یک نکتۀ دیگر هم این‌که در مواقع بارندگی، حجم روان‌آب‌ها زیاد می‌شد و همان لحظه که باید از روان‌آب‌ها استفاده می‌کردیم، افتِ کیفیت پیدا می‌کرد و مشکلات خط آب برگشتی خیلی زیاد می‌شد.

  • یعنی در واقع از روان‌آب‌ها هم نمی‌شد برای پرعیارسازی استفاده کرد؟

بله، چون روان‌آب‌ها اسیدی می‌شدند. از طرف دیگر، برای این‌که تا حدی کیفیت این آب را بهبود ببخشیم، مجبور بودیم از آهک استفاده کنیم که هزینه‌بر بود و مشکل را هم در اغلب موارد به صورت کامل حل نمی‌کرد.

  • اهداف دیگر پروژه چه بود؟

در تعریف این پروژه، چند هدف تعریف کردیم تا اطلاعات جامعی دربارۀ آن به‌دست آوریم؛ یکی این‌که میزان تقریبی کانی‌های تبخیری چقدر است؛ یعنی در سطح قابل دسترس ما که باطله‌ها اکسید شده‌اند، چقدر می‌توانیم از این کانی‌ها داشته باشیم و میزان تأثیر جمع‌آوری‌شان در حفظ کیفیت منابع آب چقدر است؟ یعنی اگر این سطح را برداریم، چقدر می‌توانیم به کیفیت منابع آب کمک کنیم و دیگر مشکلات قبل را نداشته باشیم؟ ضمن این‌که وقتی کانی‌های تبخیری جمع‌آوری شد، نمی‌توانیم آن‌ها را یک‌جا انباشته و رها کنیم؛ چون آلودگی بالایی دارند و این‌که آیا این امکان وجود دارد که از ظرفیت اقتصادی آن هم استفاده کنیم، هدف دیگر ما بود و ما بر این مبنا پروژه را تعریف کنیم. یعنی درست است که در نهایت این پروژه اثر زیست‌محیطی داشت و به اصلاح فرایند کمک خوبی می‌کرد، اما مسائل جانبی را هم دیده بودیم که مسئولان برای اجرای آن تشویق شوند. ازجمله این‌که کیفیت آب برگشتی از سد نوسانات شدیدی پیدا نمی‌کند و می‌توانیم منابع آب در دسترس بیشتری را استفاده کنیم، دوم این‌که ذخیره‌ای از عنصر باارزش ایجاد کنیم که بتوانیم در کنار فرایند مرسومی که برای استحصال مس انجام می‌دهیم، از این ذخیره هم استفاده کنیم که در نوع خود بی‌نظیر است و حتی در دنیا هم چنین شرایطی، جایی تجربه نشده بود؛ چون شرایط ما را ندارند؛ یعنی همین باطله، ممکن است در کشورهای اروپایی، آمریکایی یا هر جای دیگر هم وجود داشته باشد، اما شرایط اقلیمی، شیوۀ مدیریت یا نحوۀ تخلیۀ باطله مثل ما نباشد و همۀ این‌ها دست‌به‌دست هم داده بود تا چنین شرایطی در سد رسوب‌گیر سرچشمه ایجاد شود.

  • یعنی راهکار جمع‌آوری لایۀ تبخیری، یک طرح و ایدۀ کاملاً بومی است؟

بله، کاملاً بومی بود و کاملاً انحصاری ایران است؛ چون شرایط سد رسوب‌گیر که در یک اقلیم خشک و نیمه‌خشک واقع شده، منحصربه‌فرد است. دیگر این‌که شیوۀ مدیریت و تخلیۀ باطله در سد رسوب‌گیر سرچشمه، طی سال‌های اخیر به‌گونه‌ای بوده که در چندین حوضچه تخلیه می‌شده است. برای مثال، مجتمع مس میدوک هم در همین اقلیم آب‌وهوایی واقع شده اما تخلیه تنها در یک حوضچۀ اصلی انجام می‌شود؛ بنابراین، روند هوازدگی و تشکیل فازهای تبخیری اتفاق نمی‌افتد یا این‌قدر کم است که اهمیت اقتصادی یا زیست‌محیطی قابل توجهی ندارد.

  • برای جلوگیری از اکسید شدن مواد موجود در باطله‌ها، از آهک هم استفاده می‌شود. در سونگون هم همین روش را به‌کار می‌برند؛ چرا به این نتیجه رسیدید که جمع‌آوری این رسوبات بهترین کار موجود است؟

شیوۀ مدیریت باطله در سونگون با میدوک و سرچشمه متفاوت است و هرکدام شرایط خاص خودشان را دارند. برای مثال، در مجتمع سونگون، تخلیۀ باطله از روی تاج سد انجام می‌گیرد و عملاً شناور در بالادست محل تخلیه قرار می گیرد؛ چون شیب باطله به آن سمت است و چون تخلیه به‌صورت متناوب انجام می‌شود، باطله‌ها فرصت کافی برای اکسید شدن ندارند؛ درحالی‌که در سرچشمه، تخلیۀ باطله از بالادست انجام می‌شود و شناور پایین‌دست قرار می‌گیرد. نکتۀ دیگر این‌که تخلیه در سونگون، فقط در یک حوضچه است، اما در مجتمع سرچشمه، بیش از 35سال است باطله در چند حوضچه تخلیه می‌شود و با توجه به این‌که سیستم تخلیۀ باطله در مراحل مختلف متفاوت می‌شد، بعضاً اتفاق می‌افتاد باطله چندین سال در یک حوضچه تخلیه نشود؛ بنابراین، باطله فرصت کافی داشته که فرایند هوازدگی را طی کند.

  • چقدر زمان نیاز است که این فرایند اتفاق بیفتد؟

باطله‌ها به محض این‌که خشک می‌شوند و آب خودشان را از دست می‌دهند، ترک می‌خوردند و فرایند هوازدگی در لایۀ سطحی، از همان لحظۀ خشک‌ شدن شروع می‌شود. از طرفی، عامل اکسیژن موجب بروز یک نوع هوازدگی تشدیدشونده می‌شود که بعداً مسایلی را ایجاد خواهد کرد؛ چون هرچه زمان بیشتر بگذرد، هوازدگی بیشتر خواهد شد. اگرچه محصور به عمق یک‌متری است چون عمق نفوذ آب و اکسیژن به زیر یک‌متر خیلی محدود است؛ یعنی در قدیمی‌ترین قسمت‌های سد هم، فقط در عمق یک‌متر اکسید شدن شدید را می‌بینیم. همان‌طور که عنوان شد به‌دلیل تبخیر زیاد و خاصیت مویینگی عناصر که آزاد می‌شوند، به‌جای این‌که به عمق بروند به سطح می‌آیند و این چرخۀ آزاد شدن عناصر، به‌دلیل هوازدگی، انتقال به سطح باطله و مجدداً وارد شدن به زون هوازدگی، چندین‌بار ممکن است تکرار شود و طی سال‌های مختلف غنای عناصر محلول در لایۀ سطحی باطله‌های اکسیدشده رخ می‌دهد. البته این فرایند طی سال‌های مختلف در سد رسوب‌گیر سرچشمه رخ می‌داد و مشکلاتی را هم ایجاد می‌کرد و عملاً راهکار رفع آن بر اضافه کردن آهک در مواقع اسیدی شدن آب محدود شده بود و هیچ‌وقت روی منشأ و عامل ایجاد مشکل کار نمی‌کردند. ما اما با همکاری واحد آب‌رسانی، یکی‌دو سمینار در واحد آموزش برگزار کردیم و تمام تجربه‌ای را که داشتیم، در اختیارشان گذاشتیم و گفتیم نمی‌خواهیم کارهای تحقیقاتی ما در کتابخانه بماند؛ بلکه می‌خواهیم مشکلات موجود براساس کارهای تحقیقاتی برطرف شود. اگرچه جمع‌آوری انجام نشد، اما با این سمینارها راهکارهایی ازجمله ایزوله‌کردن اتخاذ شد که کیفیت آب را بهبود بخشید.

  • چه چالش‌هایی در مسیر این پروژه داشتید؟

اصولاً در کارهایی که بومی‌سازی می‌شوند، چند نکتۀ مهم باید در نظر گرفته شود؛ اول این‌که پایه و مبنای کار به لحاظ علمی درست انجام شود؛ چون مبنای کار از نظر علمی همه‌جای دنیا یکسان است. دوم این‌که بر مبنای شرایط محیطی، فرایند بومی‌سازی انجام شود؛ درواقع نمی‌توانستیم اصول علمی کار را نادیده بگیریم و بدون آن بومی‌سازی کنیم؛ بنابراین، اطلاعات علمی کار را به‌طور کامل جمع‌آوری کردیم، گزینه‌های مختلف را ارزیابی کردیم و براساس شرایط موجود، این گزینه را پیشنهاد دادیم. البته ارائۀ این پیشنهاد هم از جملۀ چالش‌ها بود؛ چراکه هیچ‌جای دنیا، حتی شرکت‌هایی که شرایط مشابه داشتند، چنین کاری را تجربه نکرده‌اند.

  • به بازگشت اقتصادی طرح اشاره کردید؛ همۀ فلزات همراه با مس که نام بردید، در صنایع دیگر کاربرد دارد، اما میزان این فلزات در باطله خیلی کم است، آیا از نظر اقتصادی پیشنهاد جمع‌آوری ارزش داشت؟

وقتی می‌خواهیم موضوعی را تعریف کنیم، باید ببینیم هدف اصلی ما از آن طرح چه بوده و بعد هدف‌های جانبی را برای آن تعریف کنیم؛ حتی ممکن است یک طرح چندین هدف را محقق کند. در این کار هدف اولیه، ارزیابی اقتصادی و شناسایی ذخیرۀ معدنی نبود؛ بلکه هدف اصلی بهبود کیفیت منابع آب سد بود که هم از لحاظ زیست‌محیطی معنی داشت و هم این‌که از آب مجدداً استفاده کنیم؛ چراکه در غیر این‌ صورت مجبور بودیم از منابع آب طبیعی که ذخیرۀ محدودی دارند، استفاده کنیم. البته وقتی بُعد اقتصادی کار را ارزیابی می‌کردیم، می‌دیدیم از نظر پتانسیل اقتصادی عنصرِ مس، این طرح کاملاً اقتصادی بود.

  • این مس باید ازطریق فرآیند سمنتاسیون دوباره استحصال شود. اساساً برخی از فرایندهای استحصال فلزات هزینۀ بالایی دارند و به همین دلیل کنار گذاشته می‌شوند. آیا هزینۀ استحصال از این طریق بالا نبود؟

برای برآورد صرفۀ اقتصادی هر طرح، چندین نکته را در نظر می‌گیرند؛ معمولاً اگر ذخیره عیار بالایی نداشته باشد، هزینه‌کردن به‌صرفه نیست، اما طبق برآوردهایی که ما انجام دادیم، به‌طور متوسط در هر هکتار 150 تن کانی تبخیری وجود داشت و به‌طور متوسط 15درصد رطوبت داشت که با محاسبه دیدیم 22.5 تن رطوبت بود و 127.5 تن وزن خشک می‌شد و با توجه به وسعت سد رسوب‌گیر و بخش‌های خشک سد، این یک ذخیرۀ قابل قبول بود؛ بنابراین، از نظر ذخیرۀ معدنی مشکلی نداریم. نکتۀ دوم این‌جاست که ذخیرۀ موجود را چگونه جمع‌آوری کنیم که در گزینه‌های جمع‌آوری، چون تاکنون کاری انجام نشده، باز هم باید بومی‌سازی می‌شد. ما در مقیاس آزمایشگاهی بومی‌سازی کردیم و به نتیجه رسیدیم، اما در گامی که می‌خواهیم جمع‌آوری را انجام دهیم، ایده‌های متفاوت وجود دارد که ساده‌ترین آن، جمع‌آوری با دست است، ولی می‌توانیم از تجهیزاتی مثل ماشین‌آلات سبک‌تر هم استفاده کنیم. بنابراین، مقدار قابل قبول بود، اما نحوۀ جمع‌آوری جای سؤال داشت و باید از روشی استفاده می‌کردیم که به‌صرفه باشد.

  • الان این رسوبات از چه طریقی جمع‌آوری می‌شود؟

ما پیش‌بینی کرده بودیم اگر از تیلرهای کوچک استفاده شود، هزینه‌های جمع‌آوری کاهش پیدا می‌کند. در مرحلۀ نخست، از ماشین‌آلات سنگین استفاده شد که زون اکسید را با کانی تبخیری سطحی مخلوط می‌کردند که خود موجب بروز مشکل می‌شد. البته جمع‌آوری با دست هم به‌صرفه است؛ یعنی اگر درآمد حاصل را محاسبه کنیم، یک‌سوم آن هزینه‌های تولید و مابقی سود است، اما می‌شود با استفاده از ماشین‌آلات سبک، هزینه‌ها را کمتر هم کرد.

  • شما سال‌هاست تجربۀ همکاری با شرکت مس را دارید؛ این تجربۀ همکاری با مس در حوزه‌های علمی چگونه بوده و آیا شرکت مس در حوزه‌های علمی و پژوهشی دغدغه‌مند است؟

من به معادن دیگر هم رفته‌ام و مثلاً با افرادی که با شرکت نفت کار می‌کنند، در ارتباطم؛ به لحاظ همکاری و تحقیق و توسعه، وضعیت در شرکت مس خیلی مطلوب است؛ هم از بُعد سرمایه‌گذاری و هم تهیۀ امکانات؛ تمام مواردی که لازم است، فراهم می‌شود و برای همکاری با دانشگاه و انجام کارهای پژوهشی، کاملاً رغبت دارند. اما در همه‌جا این‌که کارها از ارزیابی‌های اولیه به مرحلۀ اجرا دربیاید، خیلی سختی دارد. معمولاً ارزیابی اولیۀ کاری انجام می‌گیرد که مبنای علمی هم دارد، اما این‌که کار به مرحلۀ اجرا برسد، باید پارامترهای زیادی دیده شود. اصولاً در کارهای علمی‌ای که خارج از کشور انجام می‌شود، بُعد اجرایی را نمی‌نویسند و بُعد اجرایی، بومی خودشان است؛ به همین دلیل، مجبوریم یا محصول یا فن‌آوری را از خارجِ کشور بگیریم؛ چون بُعد اجرایی است. در بُعد تئوری و پژوهش، هم‌زمان و همراه با خارجی‌ها فعال هستیم، اما در بُعد اجرا ضعیفیم، که این کار در شرکت مس اگرچه آهسته، اما در حال انجام است. براساس تجربۀ 15سال همکاری که با شرکت مس دارم، تمام طرح‌ها به سمتی می‌رود که مشکلات خط تولید حل و کارها تا حدود زیادی بومی شود، اما هنوز هم ضعف وجود دارد و وقتی در بُعد اجرا می‌رود، دیگر از دست تحقیق و توسعه خارج می‌شود. تحقیق و توسعه اطلاعات اولیه را آماده می‌کند، کارهای علمی موضوع انجام می‌شود، اما وقتی به فاز اجرا می‌رود، با چندین مسأله روبه‌رو می‌شود؛ مسألۀ اول این است که قسمت‌های مختلفی که درگیر یک فرایند هستند، خوب با هم همکاری نمی‌کنند و یک حلقۀ گم‌شده در همکاری‌های بین‌بخشی وجود دارد. نکتۀ دوم این‌که گاهی اوقات ریسک‌پذیری کم است. اما در واحد تحقیق و توسعه، رویکرد تغییر کرده است؛ به این معنی که قبلاً اگر می‌خواستیم طرحی را اجرا کنیم، الزاماً فقط مسئولان و پرسنل تحقیقات و توسعه می‌آمدند و نهایتاً مدیر همان واحدی که کار در آن انجام می‌شد و در نهایت 10 نفر می‌نشستند و ما هم از طرح‌مان دفاع می‌کردیم، اما رویکرد را بر این گذاشتیم که وقتی می‌خواهیم از طرحی دفاع کنیم، اگر طرح را در یک واحد تعریف می‌کنیم، تمام مسئولان آن واحد باید حضور داشته باشند؛ مثلاً در تعریف این پروژه، حتماً واحد آب‌رسانی دخالت مستقیم داشت و دوم این‌که هنگام دفاع، تمام پرسنل واحد آب‌رسانی باید حضور پیدا می‌کردند و باید می‌دیدند کاری که در رابطه با کار آن‌ها انجام شده، در چه بخشی بوده است. این کار دو حُسن دارد؛ اولاً این‌که مجری پروژه نمی‌تواند هر حرفی را بیان کند و دوم این‌که چون پرسنل بخش مربوط شرکت می‌کنند، ممکن است تجربه‌هایی داشته باشند که مجری پروژه نداشته باشد؛ بنابراین، می‌توانند از این نتایج استفاده کنند. حداقل تجربه‌ای که من در چندین پروژه با شرکت مس داشتم، این را نشان داده که هر زمان که با نظارت افراد خط تولید، موضوعی تعریف کردیم و آن‌ها هم در حین انجام و در دفاع حضور داشتند، موفق‌تر بودیم؛ این نکتۀ مهم، نقطۀ مثبتی بود که در واحد تحقیق و توسعه رواج پیدا کرده است.

 

انتهای پیام / *
 
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




چند رسانه ای
اطلاعیه ها آرشیو ...
مناقصه و مزایده آرشیو ...
پیوند ها
شعار سال 1396 دفتر مقام معظم رهبری ریاست جمهوری شهدا
انتشارات آرشیو ...

سايتهاي وابسته