شهيد عباس اناري نوه فرزند اكبر به سال 1337 در روستاي كاظم آباد رفسنجان چشم به جهان گشود . تحصيلات خود را در رفسنجان به پايان رساند و همراه با مردمان خدا جوي اين ديار در راه به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي كوشش ها و مجاهدتهاي فراوان كرد. وي به سال 1361 در مجتمع مس سرچشمه استخدام و در نيروگاه حرارتي مشغول به كار شد. با آغاز جنگ تحميلي به دفعات كار و خانواده را رها كرد و براي مقابله با دشمن بعثي به جبهه ها نبرد شتافت. او كه انساني شجاع و خداجو بود در عمليات مختلفي شركت كرد و دلاوريهاي فراواني از خود نشان داد و در لشكر ثارالله مسئوليت فرماندهي گروهان را نيز بر عهده داشت. و سرانجام در تاريخ 14/10/1365 در منطقه عملياتي كربلاي چهار به فيش عظيم شهادت نائل آمد و به خيل همرزمان شهيدش پيوست . فاطمه و الهام دو يادگار ارزشمند اين شهيد والا مقامند.

فرازهاي از وصيت نامه شهيد عباس اناري نوه

حالا كه جنگي ناخواسته به ما تحميل شده است ، وظيفه شرعي ماست كه با تمام توان و قدرت از حريم مقدس اسلام و ميهن اسلاميان جانانه دفاع كنيم . بنده از بدو جنگ تحميلي تاكنون چندين بار و در عملياتي مختلف در جبهه بوده ام و افتخار خدمت در كنار سرداران رشيدي چون شهيد اسفنديار صابري و شهيد حاج احمد اميني و شهيد حسن احمدي را داشته ام و بارها از خداوند عاجزانه خواسته ام كه با اين شهيدان بزرگ محشورم گرداند . در صورت نيل به اين هدف والا از پدر پير و مادر عزيز و برادران و خواهرانم تقاضا دارم با حفظ روحيه انقلابي راه امام و اسلام را ادامه دهند والسلام.

خاطرات شهيد عباس اناري نوه از زبان آقاي احمدي راد مسئول تعميرات پالايشگاه ،همكاري و دوست

اوايل انقلاب بود در اولين انتخابات رياست جمهوري من و شهيد اناري با هم جهت تبليغات به جيرفت و كهنوج رفته بودم آن زمان منطقه حالت خان سالاري داشت و آگاهي مردم در زمينه انتخابات كم بود زمينه مناسبي نبود تا بشود كاري فرهنگي انجام داد به خاطر نفوذ خان و دست نشانده هايش انجام انتخابات آزاد بسيار مشكل بود براي همين موضوع بود كه من و شهيد اناري از سه روز قبل به منطقه رفته بوديم چون ما نيروهاي جهاد بوديم بعنوان نماينده هاي وزارت كشور پاي صندوقهاي ثابت و سيار بوديم و قرار بود از پاسگاه منطقه براي حفاظت صندوقهاي راي نيرو بگيريم من و شهيد اناري با هم بسوي پاشگاه راه افتاديم ايشان پشت رل نشسته بودند شب بود و ما اصلاً به منطقه آشنايي نداشتيم ، گويا به نزديگي پاسگاه رسيده بوديم و متوجه نشديم يك دفعه ديديم تيراندازي شروع شد بالافاصله چراغ ماشين را خاموش كرديم نيروهاي نظامي تصور كرده بودند كه اشرار حمله كرده اند و در آن هياهو هيچ كس صداي ما را نمي شنيد چون هوا سرد بود شيشه ها نيز بالا بوده ده دقيقه اين مسائل طول كشيد و وقتي ديدند از طرف ما هيچ تيراندازي شليك نشد به نزديك ماشين آمدند و ما را پياده كردند سينه خيز به طرفشان رفتيم وقتي نزديك شديم و با ما صحبت كردند آنوقت ها ما را شناخته و با ما همكاري كردند و بدين گونه در آنجا توانستيم راي گيري انجام دهيم.

 

چند رسانه ای
اطلاعیه ها آرشیو ...
مناقصه و مزایده آرشیو ...
پیوند ها
شعار سال دفتر مقام معظم رهبری ریاست جمهوری شهدا
انتشارات آرشیو ...

سايتهاي وابسته