شهيد حاج علي محمدي پور فرزند جواد به سال 1338 در روستاي دقوق آباد از توابع نوق رفسنجان ديده به جهان گشود. از سالهاي جواني به مبارزات مردمي بر عليه رژيم ستم شاهي پيوست و در سازماندهي تظاهرات و مبارزات مردمي نقشي بسيار پر رنگ و حضوري مؤثر داشت . وي كه همواره تحت تعقيب ماموران ساواك و نيروهاي امنيتي رژيم پهلوي بود، اكثراً به زندگي مخفيانه و ادامه مبارزه حتي در ساير استانها و شهرهاي كشور مي پردخت و با توجه به شجاع ذاتي و اعتقادي كه داشت مبارزه مستقيم با مزدوران و عوامل رژيم را سرلوحه كار خود قرار داده بود.

شهيد محمدي پور در سال 1361 به استخدام شركت ملي صنايع مس ايران در آمد و در امور ذوب مجتمع مس سرچشمه مشغول به كار شد . اما همزمان با سالهاي آغازين جنگ تحميلي دست از كار شست و به سوي جبهه ها شتافت و طي اين سالها با مسئوليت پذيري و شجاعتي كه داشت به فرماندهي گردان 412 لشكر پيروز ثارالله منصوب گرديد. اين رشيد سپاه اسلام پس از سالها مجاهدت و تحمل تركشها و زخمهاي فراوان در تاريخ 19/10/1365 در منطقه عملياتي شلمچه به خيل عظيم هم رزمان شهيدش پيوست و دعوت حق را لبيك گفت .

فرازهايي از مناجات نامه و وصيت نامه شهيد حاج علي محمدي پور

خدايا ما ادعاي ياري كردن دينت را نداريم. چرا كه لياقت آن را نداريم . ولي دلمان به اين خوش است كه پرچم اسلام به دست روح ا... است و ما زير اين پرچم در حركتيم.خدايا شهيدمان كن . رسوامان مكن . شهيدمان كن ، شرمنده و روسياهمان مكن . خدايا به نصرت تو شكي ندارم ، ولي به اعتقاد ضعيفم شك دارم كه رسوا گردم. خدايا عاشورايي سخت در پيش است . جنگي عاشقانه در پيش است. ياراني با وفا به وفاي ياران حسين جان در طبق اخلاق نهاده اند. قصد سفر به سوي تو كردند. و تواي دشمن خدا بدان كه ما براي شهادت آمده ايم و شما اي توپها، اي تانكها ، اي موشكها ، با ريخته شدن خون ما اسلام ياري مي شود ، ما براي به خاك و خون افتادن آماده ايم.

شما اي دوستان ، اي برادران ! بدانيد قيامتي هست. گناه نكنيد. نافرماني نكنيد . حساب و كتابي است . خدايا بخودت قسم ، به امام زمانت قسم، به علي و فاطمه، به رسولت قسم،اين بار دست از دنيا شسته ام و براي ديدار تو به خوزستان مي آيم. اما تو اي برادر عراقي ،اگر چه تو ماموري و قاتل جان من ،اما من تو را برادر خودم مي دانم. از تو خواهم گذشت . اگر خدا اجازه بدهد اولي كسي را كه شفاعت كنم تو هستي . آماده باش و غمي به دل راه مده . وحشتي نداشته باش. سينه من اماده است. تو تفنگ را آماده كن. تو خون مرا خواهي ريخت،اما من اميدوارم با ريخته شدن خونم گناهانم بخشيده شود.

خاطرات شهيد حاج علي محمدي پور از زبان حميد محمدي دوست و همسنگر او

ما با هم خدمت سربازي رفته بوديم . او انساني بسيار فعال و مقرراتي بود و به نظامي گري هم علاقه وافر داشت. با هم به استخدام شركت مس در آمديم و او داوطلبانه به جبهه رفت. يك روز در عمليات كربلاي يك پس از نماز صبح ديديم حاج علي نيست. او بدون سلاح و هر گونه وسايلي به شناسايي منطقه رفته بود. ساعت سه بعداز ظهر در جاده صالح آباد مهران مي رفتيم كه يك نفر جلو ماشين دست بلند كرد. وقتي نگه داشتيم ديديم كه اين فرد لبانش از تشنگي داغ بسته و سفيد شده است و اصلاً شناخته نمي شد.از صبح راه رفته بود و منطفه عملياتي را دور زده بود و تشنه و گرسنه سر تا پا خاكي شده بود. به او گفتم اسلحه ات كجاست؟ گفت اسلحه ما همين نفس ماست . ما در ماشين مقداري آب و غذا داشتيم و او داديم خورد و كمي خالش بهتر شد شب نيز عمليات شروع شد و در همان عمليات شهيد محمدي پور زخمي شد.

 

چند رسانه ای
اطلاعیه ها آرشیو ...
مناقصه و مزایده آرشیو ...
پیوند ها
شعار سال دفتر مقام معظم رهبری ریاست جمهوری شهدا
انتشارات آرشیو ...

سايتهاي وابسته